نوشته‌های آقای لامپ

۱۸ آبان ۱۳۹۰

سفر به تنهایی


ماندن سخت است، خوب این را می‌فهمم! چه اینجا باشی چه آنجا . . .
یک چیزی ته دل آدم را آشوب می‌کند، اجازه نمی‌دهد بمانی، بی‌قراری می‌کند. رفتن آسان‌تر است،
رفتن از تنهایی به تنهایی که صفای خودش را دارد، هر وقت خواستی جایی که دوست داری تنها باشی، هر وقت خواستی مرا نبینی، هر وقت خواستی توی تنهای خودت گم شوی؛
ماندن بسیار سخت است، خوب این را فهمیدی! 
فهمیدی که رفتی

                 از تنهایی من، به تنهایی خودت!