نوشته‌های آقای لامپ

۰۹ دی ۱۳۹۰

سر درد


سرت را درد نمی‌آورم که دوباره دردِ سر شود، دردِ سر شود برای من، که تو غم مرا بخوری . . .
این روزها که درد کم نیست، همین بی‌دردی هم کلی درد دارد، این که کنار تو باشم و بنالم! اینکه همه باشند و امیدی نباشد! راستی این را یادت باشد، هیچوقت به کسی نگو "تو چرا غمگینی؟ تو که همه چیز داری!" یادت باشد آدم‌ها جدا از هم رشد می‌کنند! آدم‌ها در خلوتشان بزرگ می‌شوند، به هیاهوی وقتی با هم هستند نگاه نکن، آدم‌ها سخت تنها هستند.
لحظه‌ای فکرت را درگیر خودت کن، تو با همه فرق داری. لحظه لحظه اتفاقات زندگیت روی تو اثر دارد، پس تو با همه فرق داری؛ این حق را به دیگران هم بده! آن‌ها هم با همه فرق دارند.
سرت را درد نمی‌آورم که دوباره درِدِ سر شود، دردِ سر شود برای من که ببینم ناراحتی، از حرف‌های من.
حالا تو بگو
تا قیامت هم که حرف بزنی فقط گوش میکنم . . .