نوشته‌های آقای لامپ

۰۲ آبان ۱۳۹۱

یادت هضم ناشدنی‌ست


یادت هضم ناشدنی‌ست...
یادت سر دلم می‌ماند و سخت مشغولم می‌کند، کاش تو را در دل نداشتم، کاش غذای جانم نبودی که اینگونه عذاب جانم شوی.
دل پیچ و تاب می‌خورد از بس زندگی را بر خود سخت گرفته، من که دیگر بی‌خیال خیالت شدم، حال تو می‌مانی و این دل که هی مدام پیچ و تاب می‌خورد، خودت بیا و آرامش کن که دل سخت نق‌نقوست و من که دیگر حوصله تو را هم ندارم چه برسد به این دل!