نوشته‌های آقای لامپ

۰۳ مرداد ۱۳۹۳

فقط نگاه کن


یافتم یافتم! زمین دور خورشید نمی‌چرخد!

دور سر من میچرخد! دور سر من میچرخد که گیجم . . .

یافتم! گیجم . . .

از روزی که دوست داشتن تو شروع شد زمین همه چیز را رها کرد و شروع کرد به چرخیدن دور سرم
از روزی که دوست داشتن تو شروع شد گیج شدم
همه چیز با تو شروع می‌شود

می‌خندی و می‌خندم . . .
      تو خالقی، خدایی، آفریننده‌ی حالات منی
      تو بهترین خدایی هستی که خدا آفریده است.

خواستم عاشقانه حرف بزنیم اما باور کن تا وقتی می‌شود تو را در آغوش گرفت کلمات فقط وقت تلف می‌کنند.

خواستم در آغوش بگیرمت و تو حرف بزنی هر چه می‌خواهی بگو و ببین چگونه عاشقانه سکوت میکنم
پنجره‌ی چشمانت را به سوی من باز کن... ببین چقدر دوستت دارم

بگذار بگذریم از نبودن‌ها، باش؛ همیشه باش و ببین چگونه عاشقانه سکوت میکنم.