نوشته‌های آقای لامپ

۰۹ خرداد ۱۳۹۵

گلدان گیلاس




گفتم دلم کمپوت گیلاس می‌خواهد، از همان کمپوت گیلاس‌هایی که تو برایم درست می‌کردی
گفتی من که هیچ وقت کمپوت گیلاس درست نکردم منظورت چیست؟
گفتم درست نکردی که نکردی الان که می‌توانی خودت را به آن راه بزنی و بگویی باشد برایت درست می‌کنم، حتی اگر بلد نیستی می‌توانم دستورش را بدهم یاد بگیری ولی بگویی که یادم رفته چطوری برایت درست می‌کردم عزیزم تا لو نرود که تو اصلا هیچوقت برایم کمپوت گیلاس درست نکردی

راستی! چرا تا حالا برایم کمپوت گیلاس درست نکردی؟

امروز صبح که روزنامه‌ی تاریخ گذشته سه هفته پیش را از روی میز برمیداشتم تا ببینم سه هفته پیش چه اتفاقاتی افتاده بود یادم آدم که دیروز به تو قول دادم برایت گلدان و خاک و بیلچه بخرم تا گوشه حیاط توی گلدانی که مال خودت هست با بیلچه‌ی خودت گیاهی بکاری که مثل خودت گل باشد، بیخیال اتفاقات سه هفته پیش شدم و کیف پولم را برداشتم و از خانه بیرون زدم.

گلدان سفید خریدم چون می‌دانستم قبل از اینکه چیزی بکاری روی آن نقاشی می‌کشی. همینطور هم شد!
تا گلدان را دیدی چشمانت برق زد و دویدی و قلم و رنگ‌هایت را آوردی روی گلدان درخت گیلاس کشیدی پر از شکوفه‌های زیبا گفتی این گیلاس‌ها که برسند می‌چینم و برایت کمپوت درست می‌کنم.
گفتم حالا من تا کی صبر کنم که درخت‌های روی گلدان تو گیلاس بدهد شاید دیدی سرما زد به درختت یا که نه اصلا آفت گرفت آن وقت چه می‌کنی؟ چپ چپ که نگاهم کردی فهمیدم کارم درآمد گلدانت را بغل کردی و با خودت به خانه بردی گفتی این گلدان توی خانه پیش من باشد بهتر می‌توانم مراقبش باشم اینطور هم من همیشه پیشش هستم هم تو به کمپوت گیلاست می‌رسی
گفتم حالا توی گلدان چه گلی می‌کاری؟
گفتی فعلا گیلاس ها برسند خیالم از بابتشان راحت بشود بعد تخمه همان گیلاس‌ها را می‌کارم تا سال بعد هم برایت کمپوت درست کنم

آه دیوانه، تو نمی‌دانی که من چقدر دوستت دارم