نوشته‌های آقای لامپ

۳۰ خرداد ۱۳۹۶

همه چیز متغیر است! شاید





رفته بودم که گفت "اصلا مسخره نیست. شاید دوباره برگردد؛ همه چیز متغیر است!"

من بازگشتم، هرچند از نیمه راه به نیمه راه! اما بازگشتم. من از ابتدا شروع نمی‌کنم من تا نیمه‌های راه را رفتم و دیدم و برگشتم دیگر در آغاز نیستم و نخواهم بود.
هر کس قدمی بردارد حتی اگر برگردد باز میانه راه است. او چیزی را دیده که ندیده بود و به چیزی می‌اندیشد که نمی‌اندیشید.
کاش میشد دوباره متولد شد یا ای کاش بازگشت در زمان بود.

آن لحظه که دستانم را باز می‌کنم و از ناشناختگی تو در آغوشم شگفت زده می‌شوم. آن لحظه که هر دو غریبه‌ای هستیم که همدیگر را بهتر می‌شناسیم. برمی‌گردی و خواهی دید همه چیز متغیر است.

رنج دوری چیز عجیبی نیست. دوست داشتن همه چیز را معنا می‌بخشد و من خواهم دید که تو مانند من بازخواهی گشت.
اما دیگر در آغاز نخواهی بود. به روزی دل نخواهی بست که پس از آن شب می‌رسد و با ستاره‌هایی انس نخواهی گرفت که روز دیگر نیستند. هرچند آنها نیز باز خواهند گشت. اما به فردا نه دیروز، و تمام سختی زندگی در همین معنی نهفته است

من به آغاز باز نخواهم گشت و تو دوباره می‌آیی و چون هر دو برگشته از نیمه راه در نیمه راه هستیم با هم خو نخواهیم گرفت و باز ای کاش بازگشت در زمان بود.